تبلیغات
روشنگری (هر یكشنبه به روز است) - مطالب ابر درد نان
یکشنبه 24 آبان 1388

آگاهی و آزادی

   نوشته شده توسط: عابس    

آگاهی و آزادی

مقاله ای از محمد امین تاجور (مات)

محمد امین تاجور تاجور در این مقاله به رابطه آگاهی و آزادی پرداخته و با نگاهی آسیب شناسانه به چرایی كمرنگ بودن حس آزادیخواهی در مردم پاسخ داده است.

____________________________________________________________


در تمام طول تاریخ، انسان به سبب انسان بودنش همواره خود را آزاد می دانسته و از همان ابتدا در برابر هر عاملی که این آزادی را از او سلب می کرده مقاومت نموده و تا جایی که توانسته با آن مبارزه کرده است.

هر چند در ادوار مختلف با اطوار مختلف بندها بر دست و پا، و لجامها بر دهانها، و سنگ ها بر سر راه اندیشه مردمان، بسته اند و زده اند و  انداخته اند، لکن چون این یک نیاز فطری است اصل آن را خاموش نتوانسته اند کرد.

آنچه این مقاله بدان خواهد پرداخت بررسی علتی است که آن بندها را به وجود آورده و افراد را به سمتی برده که به آن تن در دهند.

همانطور كه مرحوم دكتر شریعتی در موارد بسیار تاكید ورزیده، در تمام طول تاریخ سه گروه بوده اند كه خلق را در بند كرده اند و آزادی شان را ستانیده اند و بر گرده شان سوار شده اند.

اول زورمندان و طبقه حاكمه جامعه بوده اند كه زمامداران را شامل می شوند و مردم برده سیاسی شان.

دوم مترفین و زرمندان و طبقه ثروتمند بوده اند و مردم برده اقتصادی شان.

و سوم طبقه روحانی و متولیان رسمی مذهب بوده اند و مردم برده اعتقادی شان.

این بردگی ها در برخی موارد ناخواسته و به اجبار است و در برخی موارد با رضایت. اما آن چیست كه موجب می شود كسی تن به بردگی بدهد و دست از آزادی اش – خواسته یا ناخواسته – بكشد و زیر یوق دیگری برود؟

چندی قبل در دوره آموزشی سربازی در تهران و در یکی از پادگانهای مجهز و زیبای ارتش بودم. برخی روزها به دلایلی موفق می شدم مرخصی بگیرم و یک شب یا یک شب و یک روز بیرون از پادگان در منزل اقوام و آشنایان به سر ببرم.

ولی وقتی بر می گشتم غم در برم می گرفت و هنگامی که دیگر سربازان می پرسیدند مرخصی خوش گذشت یا نه؟ می گفتم پشت در همین پادگان، در همان خیابان پشتی باشی و داخل اینجا نباشی خوش می گذرد!

و همه سربازان دیگر با من هم عقیده و موافق بودند.

با خود اندیشیدم که این احساس مشترک از چه روست؟ مگر این پادگان با این وسعت و این همه سر سبزی و زیبایی و هوای به این خوبی و احترام فوق العاده ای که مسئولین به ما که تحصیلکرده بودیم می گذاشتند و غذای عالی و استراحتگاه تمیز و... چه کم دارد که پشت در آن و در آن خیابان پشت پادگان خوش می گذرد و داخل آن نه؟

پس از چندی به این نتیجه رسیدم که آنچه ما را به فرار از این مکان و گذشتن از آن "در"، ترغیب می کند و حریص نسبت به آن ، تنها این "آگاهی" است که "حق نداریم پایمان را از آن بیرون بگذاریم."

یعنی از "در بند بودن" خود آگاه شده ایم.

چه بسا انسان چندین سال و حتی یک عمر در شهری بماند و از آن خارج نشود و دلش هم نخواهد که از آن بیرون برود ، ولی اگر به همین انسان بگویند حق نداری از این شهر بیرون بروی! دیگر تنها آرزویش و تمام هم و غمش و فکر و ذکرش بیرون رفتن از این شهر می شود. از هرکه از بیرون شهر می آید احوال دیگر شهرها را می پرسد و شاید هر روز برود و از دروازه شهر اطراف آن را با حسرت نگاه کند و...

تبعید روی همین اصل استوار است: اقامت اجباری در منطقه ای!

همین که انسان بفهمد در بندی گرفتار است و مجبور است در آن بماند و از آن نباید تعدی کند و پا فراتر گذارد، شروع به تلاش می کند برای گسستن آن بند و خروج از آن مرز!

بنابراین اصل درک آزادی و نیاز به آن، زمانی در انسان پدید می آید که انسان نسبت به بندی که در آن گرفتار است "آگاه" شود.

یعنی آگاهی مقدمه است بر آزادی خواهی.

=======================================================================

بقیه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.
به دعوتنامه ای كه امروز(88.8.27) برای اطلاع رسانی به دستم رسیده توجه كنید:

گرامیداشت

یاد بیدار

 غلامحسین ساعدی

 

 اکنون که بیست و دومین سالگرد درگذشت غلامحسین ساعدی  فرا می رسد، در ساعت 15 روز شنبه سی‌ام آبان ماه 1388مطابق با بیست و یکم نوامبر 2009 بر مزار او  گرد هم می‌آئیم تا یاد همواره بیدار نویسندة بزرگ ایران را گرامی داریم.

                                                                  

                                                                                       همسر و دوستان

 

 

(گورستان پرلاشز، قطعۀ 84، مترو: خط 3، ایستگاه "گامبتا")

یادبود  غلامحسین ساعدی


ادامه مطلب

برچسب ها: محمد امین تاجور ، آزادی ، آگاهی ، درد نان ، دكتر شریعتی ، توسعه ، پیشرفت ، فرهنگ ، غلامحسین ساعدی ، بزرگداشت ، گورستان پرلاشز ،